|
|
|
|||
|
دفاع يك محافظهكار از ارزشهاي جا افتاده اخلاقي ادوارد فسر*
به همان اندازه که زمانی اخلاق سنتي را بديهي میگرفتند، این روزها با آن مخالفت ميکنند و اگر خیلیها به مضمون خاص اين نظام اخلاقی، مخصوصا جايي كه به موضوعات جنسي اشاره دارد، با تحقير و بياعتنايي نگاه میکنند، برخوردشان با اين عقیده فرااخلاقي كه قوانین اخلاقي را بايد دقيقا به خاطر سنتی بودنشان رعايت كرد، حتی از آن هم بدتر است و میپندارند که اخلاق سنتی هیچ ارزشی ندارد. افراد مدرن و فرهيخته، مخالفت با مشروعيت هر نهاد يا هر قانون رفتاري را كه هر قدر هم گسترده، ديرپا و قابل احترام باشد، اما توجیهی عقلاني نیافته باشد، نشانه سواد و مدرن بودن خود ميدانند. اخلاق سنتي در نگاه آنها از دو جهت منفور و ناميمون است. اولا آن را نمیتوان توجيه عقلاني کرد و ثانيا طرفداران این نظام اخلاقی حتي زحمت توجيه آن به شيوهاي عقلاني را به خود نميدهند. از نگاه آنها باورمندان به اخلاقيات سنتي نه تنها اسير «حكمت رايج» هستند، بلكه آنچه آنها را گرفتار خود کرده، حكمت رايج در ميان افرادي است كه مدتها پيش مردهاند. مومنان به اخلاقيات سنتي در چنگ عدم عقلانیت، خرافه و جهالت گرفتار شدهاند و بدتر از همه اعتقاداتي منسوخ دارند و از دنيا عقب ماندهاند. تكامل فرهنگي هايكي انتخاب طبيعي سنتها دیدگاه، هايك در تعدادي از نوشتههاي او بسط يافته، اما شايد كاملترين نمودش را بتوان در غرور كشنده یافت كه هایک نظام فكرياش را به طور خلاصه در آن بيان كرده. در این برداشت بايد در چارچوب سنتهاي مختلفي بیندیشیم كه به صورت نظامهايي از قواعد رفتاري و نهادهاي اجتماعي مرتبط با آنها كه به نوعی رقابت با يكديگر وارد میشوند، درک میشوند (هرچند رقابتشان ضرورتا آگاهانه نیست؛ به همان سان که گونههای حیوانات، آگاهانه با هم رقابت نمیکنند). در برابر، عقیده هایک اين است كه گروههاي مختلف انساني معمولا از قواعد رفتاري متفاوتي پيروي ميكنند كه در نهادهاي گوناگون فرهنگي، حقوقي، ديني و اخلاقي تجسم منبع: دنیای اقتصاد، 15 فروردین 91 |
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 2 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||||
|
|
|
||
|
از «علم اقتصاد اسلامي»- محسن رنجبر ابطالگرايان علم را مجموعهاي از فرضيههايي ميپندارند كه موقتا به منظور توصيف يا تبيين دقيق رفتار چهرهاي از جهان پيشنهاد شدهاند. اما از نگاه آنها همه قوانين علمي چنيناند كه در صورت وقوع بعضي حوادث باطل ميشوند. به تعبير ديگر هر مدعي قانوني بايد نشان دهد كه در چه صورت دست از سخن خود خواهد كشيد. ابطالگراها يك قانون يا نظريه را تنها در صورتي اخباري ميدانند كه مجموعهاي از گزارههاي مشاهدتي منطقا ممكن را به لحاظ تجربي ناممكن اعلام كند. ابطالناپذيري، چه حسن باشد و چه عيب، به هر حال موجب غيرعلمي شدن سخن است. ابطالگرايان به سهولت ميپذيرند كه مشاهده توسط نظريه هدايت ميشود و آن را پيشفرض ميكند. از نگاه آنها در علوم به جاي ادراكات حسي، مشاهده است كه نقش تعيينكننده را بازي ميكند، اما مشاهده جرياني است كه ما در آن نقشي بسيار فعال داريم. همچنين اين موضوع را كه صدق يا صدق احتمالي نظريهها را ميتوان در پرتو شواهد مشاهدتي تصديق كرد، با خرسندي وامينهند. نظريهها به منزله حدسيات يا گمانهاي نظري و موقتي تلقي ميشوند كه ذهن انسان آنها را آزادانه خلق ميكند تا بر مشكلاتي كه نظريههاي قبلي با آن مواجه شده بودند، فائق آيد و تبيين مناسبي از رفتار بعضي جوانب جهان خارج به دست دهد. حدسهاي نظري همين كه به اقتراح پيشنهاد ميشوند، به دقت و بدون شفقت بهوسيله آزمايش و مشاهده مورد آزمون قرار ميگيرند. نظريههايي كه از عهده آزمونهاي مشاهدتي و آزمايشي برنيايند، بايد حذف شوند و حدسهاي نظري ديگري جايگزين آنها گردند كه بايد تحت نقادي و آزمونهاي سختتر و خطرخيزتر قرار گيرند. علم با آزمون و خطا يا به بيان ديگر با حدسها و ابطالها پيشرفت ميكند. هرگز نميتوان گفت كه فلان نظريه صادق است. تنها ميتوان اميدوار بود كه در ميان نظريههاي موجود بهترين باشد و از آنچه پيشتر وجود داشته، بهتر باشد. هدف دانشمندان كشف قطعيت مطلق نيست، بلكه كشف تئوريهاي هر چه بهتري است كه بتوان آنها را تحت امتحانات هرچه سختتر قرار داد (تا به پردهبرداري از تجارب نوينتر منتهي شود) و معني تمام اين حرفها آن است كه تئوريهاي ما بايد ابطالپذير باشند.1 منبع: دنیای اقتصاد، 23 اسفند 90 |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
از «علم اقتصاد اسلامي»- محسن رنجبر استقراءگرايي علم را معرفتي ماخوذ از يافتههاي تجربي ميداند. طبق اين ديدگاه، معرفت علمي معرفتي است اثباتشده. نظريههاي علمي به شيوهاي دقيق از يافتههاي تجربي كه با مشاهده و آزمايش به دست آمدهاند، اخذ ميشوند. عقايد و سليقههاي شخصي و تخيلات ظني هيچ جايي در علم ندارند. چالمرز در چيستي علم اين ديدگاه را تبيين استقراءگرايي سطحي از علم ميخواند و معتقد است كه اين تبيين، كوششي است جهت صورتبندي اين تصوير عاميانه از علم. مطابق استقراءگرايي سطحي، علم با مشاهدات آغاز ميشود. درستي گزارهها درباره چهرهاي از دنيا را ميتوان به شيوهاي مستقيم و با بهكارگيري بدون پيشداوري حواس مشاهدهگر، توجيه يا تصديق كرد. گزارههايي كه اين گونه به دست آمده باشند (گزارههاي مشاهدتي)، اساسي را به وجود ميآورند كه قوانين و نظريهها كه رويهمرفته معرفت علمي را ميسازند، از آن اخذ ميشوند. به تعبير استقراءگرايان (و اثباتگرايان) گزاره وقتي معنادار است كه به طور تجربي قابل اثبات باشد. به نظر ميرسد كه اين دست اظهارات، گوهر تلقي متداول معاصر از معرفت علمي است. منبع: دنیای اقتصاد، 16 اسفند 90 |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
از «علم اقتصاد اسلامي» محسن رنجبر
در یک تقسیمبندی درباره معنای كلمه «علم» گفته شده که این واژه در زبانهای فارسی و عربی به دو معناي متفاوت به كار میرود و غلفت از تفاوت این دو کاربرد اغلب به مغالطاتي بزرگ انجاميده است. معناي اصلي و نخستين علم در این تقسیمبندی، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستنيها صرفنظر از نوع آنها علم ميگويند و عالم به كسي ميگويند كه جاهل نيست. در اين معنا علم در برابر جهل قرار ميگيرد.1 اما واژه علم در معناي دومش تنها به دانستنيهايي اطلاق ميشود كه تجربه مستقيم حسي در گردآوري يا داوريشان دخيل باشد. علم در اينجا نه در برابر جهل، بلكه در برابر همه دانستنيهاي آزمونناپذير قرار ميگيرد.2 علم در اين معنا بخشي از آن معناي نخست را شكل ميدهد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد رخ داده، در حالي كه تولد علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) با تولد بشريت همآغاز است. منبع: دنیای اقتصاد، 9 اسفند 90 |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
||
|
مسووليت اجتماعي بنگاه، افزايش سود است ميلتون فريدمن
تجارتپيشگان، وقتي با ادا و اصول ميگويند كه كسبوكار «تنها» به سود مربوط نيست، بلكه به پشتيباني از اهداف مطلوب «اجتماعي» نيز ربط دارد، بنگاه داراي «وجدان اجتماعي» است و مسووليتهايش براي تامين اشتغال، حذف تبعيض، پرهيز از ايجاد آلودگي و هر چيز ديگري را كه ميتواند شعار گروههاي اصلاحطلب امروزي باشد جدي ميگيرد، فكر ميكنند كه جانب كسبوكار آزاد را ميگيرند، اما در حقيقت دارند سوسياليسم ناب و خالص را تبليغ ميكنند يا اگر خودشان يا هر كس ديگري آنها را جدي ميگرفت، آن را تبليغ ميكردند. بنگاهداراني كه به اين شيوه صحبت ميكنند، نادانسته بازيچه نيروهايي فكرياند كه در اين چند دهه گذشته، بنيان جامعه آزاد را سست كردهاند. منبع: دنیای اقتصاد، 25 بهمن 90 |
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 4 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
آشوب برنامهريزيشده
لودويگ فون ميزس
حقيقت اين است كه بيشتر افراد از جسارت و توانايي ذهني لازم براي ايستادگي در برابر نهضتي همگاني، هر اندازه هم زيانبار و نسنجيده باشد، بيبهرهاند. بيسمارك روزگاري عدم آنچه را كه شجاعت مدني يا به بيان ديگر، دليري در پرداختن به مسائل عمومي از سوي هموطنانش ميخواند، محكوم كرد. اما شهروندان ديگر كشورها نيز هنگامي كه با خطر ديكتاتوري كمونيستي روبهرو ميشدند، دليري و عقلانيت بيشتري از خود نشان نميدادند يا به آرامي و بيسر و صدا يا با ترس و كمدلي ايرادهايي پيشپاافتاده را بر زبان ميآوردند. نقد تنها برخي ويژگيهاي تصادفي برنامههاي سوسياليستي، مبارزه با سوسياليسم نيست. با حمله به موضع بسياري از سوسياليستها درباره كنترل طلاق و تولد يا انديشههاي آنها پيرامون هنر و ادبيات، سوسياليسم را رد نميكنيم. مخالفت با پافشاري ماركسيستها بر اينكه نظريه نسبيت يا فلسفه برگسون يا روانكاوي، مهملات «بورژوازي» است، كفايت نميكند. آنهايي كه تنها گناه بلشويسم و نازيسم را گرايشهاي ضدمسيحيشان ميدانند، به گونهاي ضمني باقي اين برنامههاي خونبار را يكسره تاييد ميكنند. از سوي ديگر، ستايش نظامهاي توتاليتر به خاطر دستاوردهاي ادعايي آنها كه هيچ ارتباطي با اصول سياسي و اقتصاديشان ندارد، حماقت محض است. معلوم نيست كه گفتههايي مبني بر اينكه قطارها در ايتالياي فاشيستي طبق برنامه حركت ميكردند و تعداد تختهاي نامرغوب هتلها رو به كاهش بود، درست است يا خير؛ اما اين موضوع به هر روي اهميتي در مساله فاشيسم ندارد. هواخواهان اين مشرب با فيلم، موسيقي و خاويار روسيه از خود بيخود ميشوند. اما در كشورهاي ديگر و تحت ديگر نظامهاي اجتماعي، موسيقيدانان بزرگتري زندگي ميكردند؛ فيلمهاي خوبي در ديگر كشورها نيز ساخته ميشد و بيترديد مزه مطبوع خاويار نيز امتيازي براي ژنرال استالين نبود. زيبايي بالرينهاي روس يا ساخت يك نيروگاه بزرگ برق در دنايپر هم قتل عام كولاكها را جبران نميكند. خوانندگان مجلههاي فيلم و طرفداران سينما به دنبال فيلمهايي دلانگيز و خوشمنظرهاند. نمايشهاي پر زرق و برق اپرايي فاشيستها و نازيها و رژه گردانهاي ارتش سرخ، دوستداشتني و خواستنياند. گوش دادن به سخنرانيهاي راديويي ديكتاتور سرگرمكنندهتر از مطالعه رسالههاي اقتصادي است. كارآفرينان و فنشناسهايي كه زمينه را براي پيشرفت اقتصادي ميچينند، در انزوا فعاليت ميكنند. كارشان مناسب آن نيست كه روي پرده سينما به تصوير كشيده شود، اما ديكتاتورها كه سخت سرگرم گستراندن مرگ و ويرانياند، به گونهاي شگفتآور جلوي چشم عموم مردم هستند. با لباس نظامي بر تن، بورژوازي بيروح و پژمرده در لباسهاي ساده را از نگاه سينماروها پنهان ميكنند. مسائل مربوط به سازماندهي اقتصادي جامعه براي گفتوگوي نه چندان جدي در ميهمانيهاي متداول عصرانه مناسب نيست. همچنين در گردهماييهايي عمومياي كه سخنرانيهاي غراي عوامفريبانه در آنها انجام ميشود، به خوبي نميتوان به اين مسائل پرداخت. اينها موضوعاتي جدياند. به مطالعاتي دقيق و پرزحمت نياز دارند. نبايد با سبكسري به آنها پرداخت. تبليغات سوسياليستي هيچگاه با مخالفتي آشكار روبهرو نشد. نقد ويرانگري كه اقتصاددانان، بيهودگي و امكانناپذيري برنامهها و مشربهاي سوسياليستي را به ميانجي آن نشان دادند، به شكلدهندگان افكار عمومي نرسيد. دانشگاهها نه تنها در اروپاي قارهاي كه در آن تحت مالكيت و مديريت دولت بودند، بلكه حتي در كشورهاي آنگلوساكسون، عمدتا زير سلطه فضلفروشان سوسياليست و دخالتگرا بودند. سياستمداران و دولتمردان كه نگران بودند كه مبادا محبوبيت خود را از كف دهند، با شور و شوق از آزادي دفاع نكردند. سياست آرامبخشي كه وقتي در مورد نازيها و فاشيستها به كار بسته ميشد، نقدهاي زيادي را به خود ديده بود، چندين دهه به گونهاي فراگير در قبال همه ديگر گونههاي سوسياليسم به كار بسته شد. اين سرخوردگي بود كه نسل در حال رشد را به اين باور رساند كه پيروزي سوسياليسم گريزناپذير است. اين درست نيست كه تودهها با جوش و خروش در پي سوسياليسم هستند و هيچ راهي براي ايستادگي در برابر آنها وجود ندارد. تودهها به اين خاطر جانب سوسياليسم را ميگيرند كه به تبليغات سوسياليستي روشنفكران اطمينان ميكنند. روشنفكران افكار عمومي را شكل ميدهند، نه مردم عادي. اين توجيهي سست از سوي روشنفكران است كه بايد در برابر تودهها سپر انداخت. آنها خود، انديشههاي سوسياليستي را پديد آوردهاند و در گوش تودهها خواندهاند. هيچ كارگر يا كارگرزادهاي به گسترش برنامههاي دخالتگرايانه و سوسياليستي كمك نكرده. نويسندگان آنها همه از محيطي بورژوازي برآمدهاند. مردم عادي نوشتههاي پيچيده ماترياليسم ديالكتيك، دستنوشتههاي هگل، پدر ماركسيسم و ناسيوناليسم ستيزهجويانه آلماني، كتابهاي جورج سورل، ژانتيل و اشپنگلر را نميخواندند. اين نوشتهها تودهها را مستقيما برنميانگيخت. اين روشنفكران بودند كه آنها را رواج دادند. رهبران روشنفكر ملتها، مغلطههايي را كه در شرف نابودسازي آزادي و تمدن غربي هستند، پديد آوردهاند و اشاعه دادهاند. روشنفكران به تنهايي مسوول قتل عامهايياند كه از نشانههاي ويژه قرن ما هستند. تنها آنها ميتوانند اين روند را وارونه كنند و راه را براي زندگي دوباره آزادي هموار سازند. نه نيروهاي خيالي «توليدي مادي»، بلكه خرد و انديشهها روند امور انساني را تعيين ميكنند. آنچه براي متوقف ساختن گرايش به سوسياليسم و استبداد نياز است، شجاعت اخلاقي و معرفت عمومي است. منبع: دنياي اقتصاد، 13 آذر 90
|
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 11 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
گزارش تازه دو موسسهبزرگ مالي آمريكا درباره «جزيرهعربي» منتشر شد
سه دردسر جديد در بازار مسكن دبي
در آستانه سال جديد ميلادي درحاليكه دولت امارات با انتشار آماري مبني بر بهبود نسبي بازار مسكن دبي – به عنوان محرك اقتصادي اين كشور- در تدارك پيام «عبور از اوج بحران املاك» خطاب به سرمايهگذاران خارجي است، دو موسسه معتبر مالي در آمريكا گزارش تازهاي منتشر كردهاند كه حكايت از شكلگيري مقدمات براي سقوط دوباره مسكن در اين جزيره عربي دارد. موسسه خدمات مالي «سيتيگروپ» معتقد است: بازار مسكن دبي بعد از پشتسر گذاشتن دردسر مُسري بحران مسكن آمريكا، اين بار با معضل «اضافهعرضه» دست به گريبان شده و حداكثر تا اوايل 2012، تعداد املاك مسكوني 25 درصد بيشتر از ميزان تقاضاي موجود خواهد شد، به طوري كه عمده پروژههاي ساختماني براي درامان ماندن از ورشكستگي ناشي از عدم فروش، هماكنون تعطيل شدهاند. همچنين موسسه «مورگان استنلي» با اشاره به تثبيت پديده «بيميلي سرمايهگذاران خارجي به دبي» گزارش داده، فروش آپارتمانهاي نوساز مسكوني در اين جزيره طي 10 ماه گذشته، دستكم 70 درصد كاهش يافته است و در عين حال دو تحليلگر عربي در يك بانك آلماني فعال در امارات نيز پيشبيني كردهاند: بحران يورو ميتواند حضور شركتهاي اروپايي در بازار املاك دبي را محدودتر كند. در دبي ميانگين ارزش خريد و اجاره مسكن نسبت به اوج رونق در اين جزيره -2007 تا 2008- به ترتيب 60 و 55 درصد افت كرده است. «رويترز» با تشريح آنچه در بررسيهاي اخير موسسات مالي آمريكا به دست آمده نوشته است: طبق محاسبات بنگاههاي املاك بينالمللي، مزه سرمايهگذاري در بازار مسكن دبي تا سال 2016 تلخ خواهد بود. بعد از آن كه دبي درهاي بازار املاك خود را در سال 2002 به روي سرمايهگذاران خارجي گشود و حق مالكيت تام را در بسياري از شهركهاي نوساز به آنها داد، قيمت املاك در اين شهر سر به آسمان كشيد. برآوردهاي مورگاناستنلي نشان ميدهد كه از آغاز سال 2007 تا ماههاي مياني سال بعد از آن، قيمتها در بازار املاك دبي نزديك به 80 درصد افزايش يافت و پروژههاي تازهاي به ارزش ميلياردها دلار از سوي بنگاههاي محلي ساختوساز به راه افتاد. اما قيمتها در دبي، بازار املاكي كه بزرگترين بختبرگشتگيها را در ميان بازارهاي حاشيه خليج فارس در اثر بحران مالي به خود ديد، در پي سقوط اعتباري در دنيا بيش از 60 درصد كاهش يافت. در آن هنگام، بازارهاي جهاني حال و روز خوشي نداشتند. بازار مسكن سقوط كرد و روزهاي خوش ساختوساز را در دبي به پايان رساند. اين روزها اما فروش املاك در اين شهر در قياس با حداكثر مقدار پيشين خود 70 درصد كاهش يافته است. آن گونه كه دادههاي دولت امارات متحده عربي نشان ميدهد، تعداد معاملات در بازار املاك طي ده ماه نخست امسال در دبي كمتر از 1700 معامله بوده و اين رقم كاهشي 70 درصدي را نسبت به حداكثر فروش در ميانه سال 2008 نشان ميدهد. بر پايه دادههاي اداره زمين دبي، در ده ماه منتهي به اكتبر گذشته 1603 معامله امضا شده، در حالي كه اين رقم در دورهاي مشابه در سال 2008 بيش از 5360 معامله بوده است. با اين همه اين ارقام افزايشي 37 درصدي را در تراكنشهاي بازار املاك در قياس با اوج بحران مالي در سال 2009 نشان ميدهند و اين نكته حكايت از بهبود نسبي در بازار از پا افتاده املاك دبي دارد. تعداد متوسط معاملات املاك در هر ماه از 117 معامله در سال 2009 به 160 معامله در سال جاري رسيده، اما هنوز تا متوسط 536 معامله ملك كه در سال 2008 انجام ميگرفت، راهي دراز دارد. در آن سال املاك نيمهساخته چندين بار از سوي بورسبازها خريد و فروش ميشدند. «اين وضعيت به ياد من ميآورد كه بازار در سالهاي 2005 تا 2008 واقعا چقدر غيرعادي و شگفتآور بود و اين روزها چقدر عادي به نظر ميرسد.» اين را ريان ماهوني، از مديران ارشد اجرايي Better Homes، بزرگترين بنگاه معاملات ملكي دبي ميگويد. بنگاه مشاورهاي جونز لانگ لاسال در سپتامبر گذشته گفته بود كه قيمت مسكن در دبي در سهماهه سوم سال 2011 نشانههاي بهبود را از خود به نمايش گذاشته و وضعيت پروژههاي مهمي چون نخل جميره اندكي بهبود يافته است. اما تحليلگران هنوز نگرانند كه نزديك به 33 هزار واحد مسكوني تازهاي كه قرار است تا پايان سال 2012 به بازار دبي عرضه شود، قيمتهاي فروش و اجاره را دوباره پايين آورد. همچنين بحران بدهيهاي دولتي اروپا و گرفتاريهاي مالي كه تازگيها دوباره دامن اقتصاد دنيا را گرفته، ميتواند دردسرهاي تازهاي پديد آورد. آندرو گودوين، مدير بخش دبي در بنگاه ديتيزد كه بنگاهي مشاورهاي در زمينه املاك است، ميگويد كه صاحبخانهها نميتوانند قيمتهاي درخواستي خود را با واقعيتهاي جديد اقتصادي سازگار كنند و از اين رو بازار آرام است. او ميگويد كه «سرمايهگذاران علاقه چشمگيري به بازار دبي از خود نشان ميدهند، اما در بسياري موارد ميان ارزشگذاريهاي خريداران و فروشندگان تفاوتهايي وجود دارد كه سبب ميشود قيمتهاي بازار در سطحي اندك بمانند. معاملات فروش هنگامي سر ميگيرند كه خريدار اعتمادي بلندمدت به بازار داشته باشد». بازار املاك دبي و بهار عربي قيمت املاك مسكوني در دبي كه در سه سال گذشته بدترين عملكرد را در ميان بازارهاي خاورميانه داشته، هنوز از انقلابهاي مردمي در ديگر بخشهاي منطقه بهرهاي نبرده است. اين را بانك آلماني ايجي ميگويد. به گفته نبيل احمد و عثمان بنزروگ، دو تحليلگر اين بانك، ارزش مسكن در ماه مه گذشته نسبت به ماه پيش از آن 2/1 درصد و بهاي اجاره نيز 1 درصد كاهش يافته و بهاي آپارتمان و ويلا به ترتيب 3/1 درصد و 1 درصد پايينتر آمده است. طوفان انقلابهايي كه خاورميانه را درنورديد و نظامهاي حاكم بر مصر و تونس را در هم كوفت، به اين باور دامن زده بود كه سرمايهگذاران به جاي اين كشورها به بازارهايي چون دبي روي خواهند آورد. اما اين دو تحليلگر در يادداشتي نوشتهاند كه «با وجود صحبتهايي كه درباره علاقه دوباره به بازار املاك دبي بعد از ناآراميهاي منطقه ميشنويم، هيچ نشانهاي از بهبود را نميتوان در اين بازار ديد. حتي اگر باور كنيم كه دوره اوج روند نزولي را پشت سر گذاشتهايم، باز هم عرضههاي تازه، بياشتهايي خريداران و معاملات اندك نشان از آن دارد كه ضعف همچنان بر بازار املاك دبي سايه خواهد انداخت». بر پايه گزارش اين بانك آلماني، قيمت املاك در دبي، دومين شيخنشين بزرگ از ميان هفت شيخنشين امارات متحده عربي در قياس با بيشينه خود در ميانه سال 2008 بيش از 60 درصد كاهش يافته و در همين حال اجارهها 55 درصد كمتر شده است. قيمتهاي فروش سراسر دبي، به استثناي آپارتمانهاي نخل جميره و منطقه مسكوني و شهرك ورزشي ساحل آن كاهش يافته است. ابوظبي غرق در املاك ابوظبي، پايتخت امارات متحده عربي كه بيشتر چاههاي نفت اين كشور را در خود جاي داده، در دوره ركود عملكرد بهتري داشته، اما از آنجا كه انتظار ميرود كه حجم بسيار زيادي خانه جديد به بازار آن عرضه شود، اين روزها با مشكلات زيادي دست به گريبان است. گزارشي از بنگاه مشاورهاي جونز لانگ لاسال در ماه گذشته نشان ميدهد كه در سهماهه پيش رو 11 هزار واحد مسكوني بازار ابوظبي را غرق در خود خواهد كرد. متوسط برآوردها حكايت از آن ميكند كه قيمتها در بازار املاك اين شهر 14 درصد ديگر از قيمتهاي كنوني يا 60 درصد از مقدار بيشينه خود كاهش خواهند يافت. پاتريك راهال، مدير دارايي در بانك First Investor دوحه ميگويد كه «ابوظبي و دبي هنوز از خطر نجستهاند». به گفته او «بانكهاي محلي هنوز از اعطاي وامهاي مسكن گريزانند و عرضه مسكن همچنان افزايش خواهد يافت و به همين خاطر بازار در كوتاه مدت كماكان روندي كاهشي دارد. ناهمخواني ميان عرضه و تقاضا هنوز پابرجا است». متوسط پيشبينيها نشان ميدهد كه قيمت اجاره در دبي، امسال 8 درصد و سال آينده نيز 5 درصد كاهش خواهد يافت. همچنين انتظار اين است كه بهاي اجاره در ابوظبي امسال 14 درصد و سال آينده 10 درصد پايينتر رود. ركود در دبي به روايت 10 نهاد نظرسنجي ماه گذشته رويترز نشان داد كه بازار مسكن دبي كه در ميانه گرفتاريهاي تازه مالي دنيا و بحران بدهيهاي دولتي اروپا با ركود مواجه شده، باز هم شاهد تاخير در مسير بهبود خود خواهد بود و 10 درصد ديگر نيز سقوط خواهد كرد. بهاي فروش و اجاره مسكن در اين امارت نزديك به 60 درصد از حداكثر مقدار خود پيش از بحران مالي جهاني كاهش يافته است. همچنين بر پايه ميانگين برآوردهاي 10 بانك، بنگاه سرمايهگذاري و نهاد تحقيقاتي، قيمت املاك مسكوني در قياس با حداكثر مقدار خود در سهماهه سوم سال 2008 نزديك به 70 درصد كاهش خواهد يافت. هارشيت اوزا از بنگاه خدمات مالي بلتون ميگويد: «هر چند قيمتها در برخي معاملات اندكي افزايش يافته، اما كل اين بخش هنوز با مازاد عرضه و بيعلاقگي سرمايهگذاران روبهرو است كه همچون بادي مخالف در برابر افزايش قيمتها عمل ميكند». همه ده پاسخدهنده به نظرسنجي رويترز به استثناي يكي از آنها گفتهاند كه بحران منطقه يورو و نگرانيهايي كه دوباره دامن اقتصاد دنيا را گرفته است، بهبود بازار املاك دبي را باز هم به تاخير خواهند انداخت. بياعتمادي به بازار املاك دبي هنوز بر سر اين بازار سنگيني ميكند. پاسخدهندگان به اين نظرسنجي هيچ احتمالي براي بهبود بازار در سال جاري نميبينند. آنها احتمال بهبود بازار در سال 2012 را 37 درصد و در سال 2013، 70 درصد ميدانند. اين يافتهها با نتايج نظرسنجي رويترز در آوريل گذشته كه نشان ميداد كه عرضه كنوني و واحدهاي تازهساز، قيمتهاي مسكن را 10 درصد كاهش خواهند داد، همخواني دارد. ميانگين پاسخ هشت پاسخدهنده نشان ميدهد كه بازار مسكن دبي با اضافه عرضهاي 25 درصدي روبهرو است و دو تا از آنها نيز ميگويند كه تقريبا نيمي از عرضه بازار مسكن اين امارت اضافي است. دو پاسخدهنده ميگويند كه قيمت مسكن در دبي همين حالا به كمترين مقدار ممكن رسيده، هفت نفر ميگويند كه انتظار دارند قيمتها در سال 2012 به حضيض خود برسد و ديگران ميگويند كه اين اتفاق در سال 2013 رخ خواهد داد. بر حسب درصد، ميزان سقوط بازار مسكن دبي بيش از دو برابر اندازه سقوط بازار آمريكا خواهد بود. نظرسنجي رويترز در سپتامبر گذشته با استفاده از شاخص قيمت مسكن اساندپي- كيسشيلر حكايت از آن داشت كه قيمت مسكن در آمريكا در سال كنوني 8/3 درصد كاهش خواهد يافت؛ اما در سال آينده به ثبات خواهد رسيد و 8/0 درصد زيادتر خواهد شد. اضافه عرضه ملك و بحران بدهي اضافه عرضه در دبي، بنگاههاي ساختوساز را واداشته كه پروژههايي به ارزش 170 ميليارد دلار را لغو كنند يا به تاخير اندازند. اين را يكي از گزارشهاي بانك سيتيگروپ نشان ميدهد. نظرسنجي رويترز در ماه گذشته همچنين نشان ميدهد كه امارات عربي متحده كه دومين اقتصاد بزرگ در ميان اقتصادهاي عربي است، احتمالا در سال آينده 8/3 درصد رشد خواهد كرد. بر پايه اين نظرسنجي، تحليلگران كل بدهيهاي دبي و شركتهاي دولتي آن را نزديك به 111 ميليارد دلار يا 137 درصد جيديپي پارسال اين اميرنشين برآورد ميكنند. اين رقم اندكي از برآورد 113 ميليارد دلاري نظرسنجي ماه ژوئن كمتر است. گذشته از اينها پيشبيني تازه بنگاه موديز نشان ميدهد كه بازار املاك دبي تا سال 2016 نميتواند بهبود يابد. موديز يكي از پرآوازهترين بنگاههاي رتبهبندي به تازگي آينده بازار املاك دبي را پيشبيني كرده كه بر پايه آن مازاد عرضه هنوز بر دوش اين بازار سنگيني خواهد كرد. با وجود برنامههاي گوناگوني كه دولت پياده كرده، به ويژه بخش مسكوني بازار املاك اين شهر هنوز با اضافه عرضه روبهرو است. موديز گزارش كرده كه روند نزولي اين بازار در آينده نزديك ادامه خواهد يافت و تا سال 2016 نميتوان بهبودي يكپارچه را در آن انتظار كشيد. دادههاي دو گزارش ديگر نيز پيشبيني موديز را تاييد ميكنند. يكي از آنها نظرسنجي رويترز است كه نشان ميدهد اين روزها اضافه عرضهاي تقريبا 25 درصدي بر بازار املاك دبي سايه انداخته است. بر پايه اين نظرسنجي بخش مسكوني اين بازار كاهش 10 درصدي ديگري را نيز در قيمتها تجربه خواهد كرد. دومي، پيشبيني سخنگوي بانك سرمايهگذاري راسمالا در دبي است. او نيز پيشبيني كرده كه قيمتها در بازار املاك اين شهر در سال 2020 به جايگاه پيشين خود بازخواهند گشت. به گفته او تا سال 2016 نميتوان در انتظار بهبود اين بازار نشست. با اين همه بسياري از گزارشها در دبي نشان ميدهند كه قيمتهاي بازار املاك رو به بهبود است، اما اين تنها شعار بنگاهها و مالكان خانهها است. تبليغ براي بازار ركودزده بنگاهداران دبي درباره بازار ركودزده ملك در اين شهر بزرگنمايي ميكنند. اگر به تبليغات ملكي در روزنامهها و منابع ديگر در دبي سري بزنيد، به اين نتيجه ميرسيد كه قيمتها در سهماهه آخر امسال به ميزان بسيار خوبي رشد كرده است. اما اگر در اطلاعات منتشرشده از سوي موسسات نامدار و مطمئني همچون موديز، اساندپي، Global Investment House و... جستوجو كنيد، درمييابيد كه قيمتها يا هنوز در حال كاهش هستند يا راكد شدهاند. حقيقت اين است كه اضافه عرضه هنوز جلوي بهبود بازار ملك دبي را ميگيرد، چه اين كه تا پايان امسال، واحدهاي تازهساز بيشماري روانه بازار خواهند شد. در ابوظبي انتظار ميرود كه 11 هزار واحد مسكوني جديد به بازار اضافه شود كه قيمتهاي آن را 14 تا 20 درصد ديگر پايين خواهد آورد. در چنين شرايطي پيشبيني موديز مبني بر اين كه بهبود تا سال 2016 به تاخير خواهد افتاد، بسيار واقعي به نظر ميرسد. منبع: دنياي اقتصاد، 10 آذر 90
|
|||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
آشوب برنامهريزي شده
لودويگ فون ميزس
********* در ارتباط با اين مشكل بنيادين سوسياليسم يعني محاسبه اقتصادي، «تجربه» روسيه هيچ فايدهاي ندارد. شورويها درون دنيايي عمل ميكنند كه بخش بزرگتري از آن هنوز به اقتصاد بازار سرسپرده است. محاسباتي را كه بر پايه آن تصميمگيري ميكنند، بر قيمتهايي كه در كشورهاي ديگر شكل گرفته، استوار ميكنند. بدون كمك اين قيمتها كنشهايشان بيهدف و بيبرنامه خواهد بود. تنها تا هنگامي كه به اين نظام قيمتهاي خارجي رجوع ميكنند، مي توانند محاسبه كنند، حسابهايشان را نگاه دارند و برنامههايشان را تدوين كنند. از اين لحاظ ميتوان با اين گفته نويسندگان مختلف سوسياليست و كمونيست كه سوسياليسم در تنها يك يا چند كشور سوسياليسم واقعي نيست، موافق بود. البته اين نويسندگان معنايي كموبيش متفاوت را به ادعاي خود نسبت ميدهند. ميخواهند بگويند كه مواهب كامل سوسياليسم تنها ميتواند در جامعه سوسياليستي فراگير در همه دنيا به دست آيد. در برابر، آنهايي كه با آموزههاي علم اقتصاد آشنايند، ميپذيرند كه سوسياليسم، دقيقا اگر در بخش بزرگي از دنيا پياده شود، به آشفتگي كامل ميانجامد. ايراد مهم ديگري كه از سوسياليسم گرفته شده، اين است كه در قياس با كاپيتاليسم، شيوهاي كمتر كارآمد براي توليد است و بهرهوري نيروي كار را كاهش ميدهد. بر اين پايه، استاندارد زندگي تودهها در جوامع سوسياليستي در قياس با شرايط حاكم تحت كاپيتاليسم پايين است. شكي نيست كه تجربه شوروي اين ايراد را رد نكرده است. تنها نكته قطعي درباره حال و روز روسيه تحت نظام شورايي كه همه بر سر آن همداستان هستند، اين است كه استاندارد زندگي تودههاي روس از ايالات متحده آمريكا، كشوري كه همه جا سرمشق كاپيتاليسم پنداشته ميشود، بسيار پايينتر است. اگر قرار بود كه نظام شورايي را يك تجربه بپنداريم، بايد ميگفتيم كه اين تجربه به روشني، مهتري كاپيتاليسم و كهتري سوسياليسم را نشان داده است. اين درست است كه هواخواهان سوسياليسم پايين بودن استاندارد زندگي در روسيه را به شيوهاي ديگر تفسير ميكنند. از نگاه آنها اين شرايط نه در اثر سوسياليسم كه با وجود سوسياليسم و به خاطر عواملي ديگر پديد آمده است. به عوامل گوناگوني همچون فقر روسيه در دوره حكومت تزارها، اثرات ويرانگر جنگها، دشمني ادعايي كشورهاي دموكراتيك سرمايهداري، خرابكاري ادعايي بازماندههاي آريستوكراسي روسيه و بورژوازي كولاكها اشاره ميكنند. نيازي نيست كه به واكاوي در اين موضوعات بپردازيم، چه مدعي نيستيم كه تجربهاي تاريخي ميتواند به همان شيوه كه آزمايشي سرنوشتساز ميتواند گزارهاي درباره رخدادهاي طبيعي را تاييد يا رد كند، درستي يا نادرستي حكمي نظري را نشان دهد. اين نه ناقدان سوسياليسم، كه هواخواهان خشكمغز آن هستند كه معتقدند «تجربه» شوروي چيزي را درباره آثار سوسياليسم ثابت ميكند. اما كاري كه واقعا در بررسي حقايق آشكار و چالشناپذير تجربه روسيه انجام ميدهند، اين است كه با ترفندهايي ناروا و قياسهايي مغلطهآميز، اين حقايق را كنار ميگذارند. براي ادامه بحث بياييد تصور كنيم كه تفسير آنها درست است. در اين صورت باز هم بيهوده است كه ادعا كنيم تجربه شوروي، برتري سوسياليسم را نشان داده. همه آنچه ميتوان گفت، اين است: اين واقعيت كه استاندارد زندگي تودهها در روسيه پايين است، گواه مسلمي را بر اين كه سوسياليسم در مرتبهاي پايينتر از كاپيتاليسم قرار دارد، فراهم نميآورد. مقايسهاي با آزمايشهايي كه در ميدان علوم طبيعي انجام ميشوند، ميتواند اين بحث را روشنتر كند. زيستشناسي ميخواهد غذاي به تازگي ثبتشدهاي را آزمايش كند. آن را به خورد چند خوكچه هندي ميدهد. وزن همه آنها كاهش مييابد و دست آخر ميميرند. آزمايشگر اعتقاد دارد كه ضعف و مرگ آنها نه به خاطر اين غذا، كه تنها به خاطر ابتلاي تصادفي به ذاتالريه بوده است. با اين همه، مضحك است كه ادعا كند كه چون اين نتيجه ناخوشايند را بايد به رخدادهايي تصادفي نسبت داد و رابطهاي علي با شرايط آزمايش ندارند، پس آزمايش او ارزش غذايي اين تركيب تازه را نشان داده. بيشترين چيزي كه ميتواند ادعا كند، اين است كه نتيجه اين آزمايش قطعي نيست و ارزش غذايي تركيب آزمونشده را به چالش نميكشد. ميتواند بر اين نكته انگشت بگذارد كه اوضاع به گونهاي است كه انگار اصلا هيچ آزمايشي انجام نشده. حتي اگر استاندارد زندگي تودههاي روس بسيار بالاتر از استاندارد زندگي در كشورهاي كاپيتاليستي بود، دليلي مسلم بر برتري سوسياليسم نميشد. ميتوان پذيرفت كه اين واقعيت چالشناپذير كه استاندارد زندگي در روسيه پايينتر از غرب كاپيتاليستي است، با قطع و يقين، نازل بودن سوسياليسم در برابر كاپيتاليسم را نشان نميدهد. اما اين كه اعلام كنيم كه تجربه روسيه، برتري كنترل عمومي بر توليد را نشان داده، چيزي از بلاهت كم ندارد. اين واقعيت هم كه ارتش روسيه بعد از اين كه شكستهاي زيادي خورده بود، دست آخر با استفاده از جنگافزارهاي ساخت بنگاههاي بزرگ آمريكايي و بخشيدهشده به آنها از سوي مالياتدهندگان آمريكايي توانست اين كشور را در پيروزي بر آلمان ياري كند، برتري كمونيسم را نشان نميدهد. وقتي كه نيروهايي انگليسي مجبور شدند كه بداقباليها و بدبياريهاي گذرايي را در شمال آفريقا متحمل شوند، پروفسور هارولد لاسكي، اين راديكالترين هواخواه سوسياليسم بيدرنگ شكست پاياني كاپيتاليسم را اعلام كرد. او به قدر كافي اصولي و ثابتقدم نبود كه چيرگي آلمان بر اوكراين را شكست نهايي كمونيسم روسي تفسير كند. همچنين وقتي كشورش [انگليس] از جنگ پيروز بيرون آمد، محكوميت نظام انگليسي از سوي خود را پس نگرفت. اگر بايد رخدادهاي نظامي را شاهدي بر برتري يك نظام اجتماعي دانست، اين نظام آمريكايي و نه نظام روسي است كه اين رخدادها شاهدي بر برترياش هستند. هيچ كدام از اتفاقاتي كه از سال 1917 به اين سو در روسيه رخ داده، با هيچ يك از گزارههاي منتقدان سوسياليسم و كمونيسم ناسازگاري ندارد. حتي اگر داوري خود را تنها بر نوشتههاي كمونيستها و سمپاتهايشان استوار كنيم، نميتوان ويژگياي را در روز و حال روسيه ديد كه از نظام اجتماعي و سياسي شورايي پشتيباني كند. همه پيشرفتهاي تكنولوژيك دهههاي گذشته از كشورهاي كاپيتاليستي سرچشمه گرفتهاند. درست است كه روسها كوشيدهاند كه از برخي از اين نوآوريها تقليد كنند. اما همه ملتهاي عقبافتاده مشرقزمين نيز همين كار را كردهاند. برخي كمونيستها مشتاقند به ما بقبولانند كه سركوب سنگدلانه مخالفان و برچيدن ريشهاي آزادي انديشه، بيان و مطبوعات، نشانههاي ذاتي كنترل عمومي بر كسبوكار نيست. استدلال ميكنند كه اينها تنها پديدههايي تصادفي در كمونيسم هستند. با اين همه اين دفاعيهپردازان حكومتهاي خودكامه توتاليتر نميتوانند توضيح دهند كه حقوق انسانها چگونه ميتواند تحت قدرت مطلق دولت حفظ شود. در كشوري كه صاحبان قدرت در آن آزادند كه هر كس را كه از او بيزارند، به قطب شمال يا به بيابان تبعيد كنند و كار سخت را در تمام طول زندگي بر گردهاش بگذارند، آزادي انديشه و آگاهي، دروغ است. خودكامه هميشه ميكوشد كه اين دست اقدامات مستبدانه را با تظاهر به اينكه انگيزهاش تنها ملاحظات مربوط به رفاه عمومي و مصلحت اقتصادي بوده، توجيه كند. تنها او داور بزرگي است كه درباره همه مسائل مربوط به پيادهسازي برنامهها تصميم ميگيرد. وقتي دولت همه كارخانههاي كاغذسازي، دفاتر چاپ و بنگاههاي نشر را اداره ميكند و در مالكيت خود دارد و دست آخر تعيين ميكند كه چه چيزي چاپ شود و چه چيزي نه، آزادي مطبوعات، واهي و پندارين است. اگر دولت صاحب همه كارگاههاي مونتاژ باشد و تعيين كند كه اين كارگاهها بايد براي دستيابي به چه هدفي به كار روند، حق مونتاژ پوچ و بيهوده است. داستان همه آزاديهاي ديگر نيز همين است. تروتسكي در يكي از گفتههاي درخشانش، البته تروتسكي تبعيدي تحت تعقيب و نه فرمانده سنگدل ارتش سرخ، اوضاع را واقعبينانه ميبيند و ميگويد: «در كشوري كه تنها كارفرما دولت است، مخالفت يعني مرگ در اثر گرسنگي. اين اصل قديمي كه كسي كه كار نميكند، نبايد بخورد، جاي خود را به اصلي تازه داده: كسي كه فرمان نميبرد، نبايد بخورد». اين اعتراف بحث ما را به پايان ميبرد. آنچه تجربه شوروي نشان ميدهد، استاندارد زندگي بسيار پايين تودهها و استبداد ديكتاتوري نامحدود است. دفاعيهپردازان كمونيسم اين حقايق آشكار را به عنوان تنها يك تصادف توضيح ميدهند. ميگويند كه اين واقعيتها ثمره كمونيسم نيستند، بلكه با وجود كمونيسم رخ دادهاند. اما حتي اگر اين توجيهات را محض ادامه بحث ميپذيرفتيم، كاملا بيمعنا و چرند بود كه معتقد باشيم كه «تجربه» شوروي، چيزي را در دفاع از كمونيسم و سوسياليسم نشان داده است. منبع: دنياي اقتصاد، 29 آبان 90
|
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
|||
|
|
|
||
|
آشوب برنامهريزي شده
لودويگ فون ميزس
اما تجربهاي كه علوم اجتماعي بايستي با آن سر و كار داشته باشند، اساسا متفاوت است. اين تجربه، تجربه تاريخي است. تجربه پديدههاي پيچيده و اثرات مشتركي است كه همياري چندين عنصر در پي آورده. علوم اجتماعي هيچگاه نميتوانند شرايط تغيير را كنترل كنند و آنها را به شيوهاي كه آزمايشگر در سازماندهي آزمايشهايش پيش ميرود، از يكديگر جدا سازند. هيچگاه نميتوانند پيامدهاي دگرگوني در يك مولفه تنها را در حالي كه ساير شرايط تغييري نكرده است، ببينند. هرگز با فاكتها، به معنايي كه در علوم طبيعي به كار ميرود، روبهرو نيستند. يكايك واقعيات و تجربياتي كه علوم اجتماعي بايد با آنها سر و كار داشته باشند، تفسيرهاي گونهگوني را برميتابند. فاكتها و تجربيات تاريخي، هيچگاه نميتوانند همچون يك آزمايش، گزارهاي را تاييد يا رد كنند. تجربه تاريخي هيچگاه خود درباره خود سخن نميگويد. بايد آن را از ديدگاه نظرياتي كه بدون كمك مشاهدات تجربي ساخته شدهاند، تفسير كرد. نيازي به ورود به تحليلي معرفتشناختي از مسائل منطقي و فلسفي كه در اين ميان گريبانمان را ميگيرند، نيست. كافي است اشاره كنيم كه هيچ كس، چه آدمي بيتخصص باشد و چه دانشمندي سوسياليست، هيچگاه در پرداخت به تجربه تاريخي به شيوهاي غير از اين عمل نميكند. در هر گفتوگويي پيرامون مناسبت و معناي واقعيات تاريخي، بسيار زود به گفتوگويي درباره اصول انتزاعي عمومي كه منطقا جايگاهي پيشيني نسبت به واقعياتي دارد كه بايد شرح داده شوند و تفسير يابند، اتكا ميشود. ارجاع به تجربه تاريخي هرگز نميتواند گره از هيچ مشكلي بگشايد يا به هيچ پرسشي پاسخ دهد. رخدادهاي تاريخي و ارقام آماري يكسان، برهاني بر نظريههاي متناقض خوانده ميشوند. اگر تاريخ ميتوانست چيزي را ثابت كند و به ما بياموزد، اين بود كه مالكيت خصوصي بر ابزارهاي توليد، پيششرطي ضروري براي تمدن و رفاه مادي است. يكايك تمدنها تاكنون بر مالكيت خصوصي استوار بودهاند. تنها كشورهاي سرسپرده به اصل مالكيت خصوصي بر تنگدستي چيره شدهاند و دانش، هنر و ادبيات پديد آوردهاند. هيچ تجربهاي نشان نميدهد كه نظام اجتماعي ديگري ميتواند هيچ يك از دستاوردهاي تمدن را فراچنگ بشر آورد. با اين همه، تنها افرادي انگشتشمار اين را دليلي بسنده و بيچون و چرا بر رد برنامههاي سوسياليستي ميانگارند. در سوي ديگر داستان، حتي كساني هستند كه به شيوهاي وارونه استدلال ميكنند. بارها تاكيد ميكنند كه كار نظام مالكيت خصوصي تمام شده، دقيقا به اين خاطر كه نظامي بوده كه انسانها در گذشته به كار ميبستهاند. ميگويند كه يك نظام اجتماعي، هر اندازه هم كه در گذشته سودآور بوده باشد، نميتواند در آينده نيز همين گونه باشد. دورهاي نو به شيوه سازماندهي اجتماعي تازهاي نياز دارد. بشر به پختگي رسيده. براي او زيانبار است كه از اصولي كه در مراحل آغازين تكاملش به آنها توسل ميجسته، دل نكند. اين بيترديد ريشهايترين مخالفت با تجربهگرايي است. شيوه تجربي بر اين نكته پا ميفشارد كه چون a در گذشته نتيجه b را به بار آورده، در آينده نيز همين نتيجه را در پي خواهد آورد. هيچگاه تاكيد نميكند كه چون a در گذشته نتيجه b را پديد آورده، بيترديد ديگر نميتواند آن را به وجود آورد. با وجود اينكه بشر هيچگاه شيوه توليد سوسياليستي را تجربه نكرده، نويسندگان سوسياليست برنامههاي گونهگوني را بر پايه استدلال پيشاتجربي براي نظام سوسياليستي پي ريختهاند. اما همين كه كسي جرات تحليل اين پروژهها و واكاوي در آنها به لحاظ امكانپذيري و تواناييشان در افزايش رفاه انسان را به خود ميدهد، سوسياليستها به تندي زبان به اعتراض باز ميكنند. ميگويند كه اين تحليلها تنها گمانهزنيهايي پيشاتجربي و بيهودهاند. نميتوانند درستي گزارههاي ما و مناسب بودن برنامههايمان را رد كنند. تجربي نيستند. بايد سوسياليسم را آزمود و سپس نتايج مثل روز روشن خواهند شد. چيزي كه اين سوسياليستها ميخواهند، بيمعنا است. انديشه آنها، اگر تا پيامدهاي منطقي پايانياش پي گرفته شود، حكايت از آن ميكند كه انسانها آزاد نيستند كه هر طرحي را كه يك تحولخواه خوش دارد پيشنهاد كند، هر اندازه هم چرند، تعارضآميز و نشدني باشد، به ميانجي استدلال رد كنند. بر پايه نگاه آنها تنها شيوه مجاز براي رد برنامهاي ضرورتا انتزاعي و پيشاتجربي از اين دست، آن است كه با سازماندهي دوباره جامعه بر پايه آن به آزمونش بگذاريم. به محض اين كه فردي اين طرح را براي دستيابي به نظمي بهتر در جامعه درمياندازد، همه كشورها چارهاي ندارند مگر اين كه آن را بيازمايند و ببيند كه چه رخ ميدهد. حتي سرسختترين سوسياليستها گريزي از پذيرش اين ندارند كه براي ساخت اتوپياي آينده، برنامههاي بيشماري وجود دارد كه آبشان به يك جوي نميرود. الگوي شورايي اجتماعيسازي فراگير همه بنگاهها و مديريت كاملا بوروكراتيك آنها هست؛ الگوي سوسياليسم آلماني كه كشورهاي آنگلوساكسون آشكارا به اتخاذ كاملش گرايش دارند، هست؛ سوسياليسم سنديكايي كه با نام كورپوراتيويسم هنوز در برخي كشورهاي كاتوليك هواخواهان پرشماري دارد، هست. گونههاي بيشمار ديگري هم هستند. پشتيبانان بيشتر روي اين برنامههاي رقيب پا ميفشارند كه نتايج سودآوري كه بايد از برنامهشان انتظار داشت، تنها هنگامي پديدار ميشود كه همه كشورها آن را به كار بسته باشند. آنها منكر اين ميشوند كه سوسياليسم در يك كشور تنها، ميتواند مواهبي را كه به آن نسبت ميدهند، در پي آورد. ماركسيها ميگويند كه رستگاري ناشي از سوسياليسم تنها در «مرحله بالاتر» آن پديدار ميشود كه چنان كه به اشاره ميگويند، تنها پس از اين كه طبقه كارگر «كشاكشهايي دراز و رشتهاي كامل از فرآيندهاي تاريخي را از سر گذراند كه هم اوضاع و احوال و هم انسانها را يكسره دگرگون ميكنند»، ظاهر خواهد شد. نتيجه اين همه آن است كه بايد سوسياليسم را پذيرفت و زماني بسيار دراز را بيسر و صدا منتظر ماند تا مزاياي وعدهدادهشدهاش از راه رسد. هيچ تجربه ناخوشايندي در دوره گذار، فارغ از اين كه چه اندازه طولاني باشد، نميتواند نادرستي اين ادعا را كه سوسياليسم بهترين شيوه از ميان همه شيوههاي تصورپذير سازماندهي اجتماعي است، نشان دهد. اما كدام يك از برنامههاي بيشمار سوسياليستي را كه با يكديگر همخوان نيستند، بايد برگرفت؟ همه فرقههاي سوسياليستي با شور و شوق بسيار اعلام ميكنند كه تنها انديشه خود آنها سوسياليسم ناب است و همه فرقههاي ديگر از تدابيري دروغين و يكسره زيانبار هواخواهي ميكنند. جناحهاي گوناگون سوسياليستي در مبارزه با يكديگر دست به دامن همان شيوههاي استدلال انتزاعي ميشوند كه هر گاه در رد درستي گزارههاي آنها و مناسب و عملي بودن برنامههايشان به كار ميروند، پيشاتجربي و توخاليشان ميخوانند و به اين شيوه بدنامشان ميكنند. البته هيچ شيوه ديگري در اين ميان وجود ندارد. مغلطههايي كه در نظامهاي استدلال انتزاعي همچون سوسياليسم به كار رفتهاند، نميتوانند به راهي مگر استدلال انتزاعي درهمكوفته شوند. ايراد بنياديني كه درباره عملي بودن سوسياليسم پيش نهاده شده، به امكانناپذيري محاسبه اقتصادي بازميگردد. به شيوهاي انكارناپذير نشان داده شده كه جامعه سوسياليستي از پس محاسبه اقتصادي برنميآيد. جايي كه به خاطر عدم خريد و فروش عوامل توليد، قيمتهاي بازار براي آنها وجود ندارد، نميتوان در برنامهريزي كنش آتي و تعيين نتيجه كنشهاي پيشين به محاسبه روي آورد. مديريت سوسياليستي توليد به هيچ رو نميداند كه آنچه برنامهريزي و پياده ميكند، مناسبترين راه براي دستيابي به اهدافي كه در سر دارد، هست يا نه. در تاريكي دست به كار ميشود. عوامل كمياب توليد، چه مادي و چه انساني (كارگر) را بر باد ميدهد. آشوب و فقر، ناگزير دامن همه را خواهد گرفت. همه سوسياليستهاي اوليه چنان كوتهبين بودند كه اين نكته بنيادين را درك نميكردند. اقتصاددانان آغازين هم به اهميت فراوان آن آگاه نبودند. در 1920 كه نويسنده اين متن، امكانناپذيري محاسبه اقتصادي را تحت سوسياليسم نشان داد، دفاعيهپردازان آن جستوجوي شيوهاي براي محاسبه را كه مناسب نظامهاي سوسياليستي باشد، آغاز كردند. آنها در اين تلاشهاي خود يكسره ناكام ماندهاند. بيهودگي برنامههايي را كه پديد آوردند، به سادگي ميتوان نشان داد. كمونيستهايي همچون تروتسكي كه هراس از ميرغضبهاي شوروي كاملا مرعوبشان نكرده بود، با طيب خاطر ميپذيرفتند كه حسابداري اقتصادي بدون روابط بازار، تصورپذير نيست. ورشكستگي فكري انديشه سوسياليستي را ديگر نميتوان پنهان كرد. كار سوسياليسم، با وجود محبوبيت بيسابقهاش، ساخته است. هيچ اقتصادداني ديگر نميتواند عملي نبودن آن را به چالش كشد. امروز سرسپردگي به انديشههاي سوسياليستي، دليلي بر غفلت كامل از مسائل بنيادين اقتصاد است. ادعاهاي سوسياليستها به اندازه ادعاهاي طالعبينها و جادوگران بيپايه است. منبع: دنياي اقتصاد، 22 آبان 90 |
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط محسن
|
|
|||